
رو به روی همیم بازم مثه قدیم یه قهوه ی تلخ رو میز که نداره طعمی شرو کن بگو توام حال منو داری یا که نه ، خیلی خوب و سرحالی بگو ، من که همش واسه حرفات پایه بودم به ظاهر خوب از درون تیکه پاره بودم بگو بازم مثه همیشه می شنوم من ولی بخدا نداری حرف بیشتر از من این منم بدیا تو خونم رخنه کردن چون مثه قدیم نیستم الان کوه دردم آدمی که از همه کس ضربه خورده و آرزوهای سینشم خیلی وقته مرده دوباره باز حرفای تکراری بگو شاید آروم شم ... بگو حال منو داری ...
ادامه مطلب
منکه نخواستم بگذرم ازت آسونتو خواستی برم از پیشت با چشم گریوناز تو فقط فاصله هاش سهم من بودزندگی با تو واسه من خیالو رویا بودتوی خوابم دیگه نمیبینم تروحالا که منو نمیخوای باشه بزار برومنم میسبارمد به اون که بالای سرهخودش جوابتو میده منو از خاطرت میبره ...
ادامه مطلب
یه وقتایی، یه حرفایی، چنان آتیشت میزنه که دوست داری فریاد بزنی، ولی نمیتونی! دوست داری اشک بریزی، ولی نمیتونی! حتی دیگه نفس کشیدنم برات سخت میشه! تمام وجودت میشه بغضی که نمیترکه، به این میگن: درد بی درمون ...
ادامه مطلب
خدا دلم بد گرفته عصبانی شدم قضاوت کردم و دل شکستم خدا اشباه کردم پشیمونم بغض داره خفم میکنه خدا جبران میکنم ببخش منو کمکم کن ... پروردگار هستی... کمک کن،دل و جرات بده اگر دلی شکستم، دوباره بدست بیارم، حتی با یک معذرت خواهی ساده... خـداونـد ا ، مـرا آن ده کـه آن بـه...خدایا منو ببخش کردار زشتم را، پندارم که هرگز نیک نبود، و گفتاری که دل آزار بود.خدایا مرا ببخش و عفو کن، که آمرزش تنها از تو بر می آید... ...
ادامه مطلب
به هیچکس خوبی نکنامروزه جواب خوبی کردن شده :مگه من ازت خواستم...
ادامه مطلب
حکـــــــــــــــــــــایت من... حکایت کسی بود که عاشق دریا بود اما قایقـــــــــــــــــــــی نداشت... دلباخته سفر بود اما همسفـــــــــــــــــــــر نداشت... حکایت کسی بود که زجر کشید اما ضجـــــــــــــــــــــه نزد... زخم داشت اما ننالیـــــــــــــــــــــد... گریه کرد اما اشک نریخـــــــــــــــــت... حکایت من حکایت کسی بود کـــــــــــــــــــــه... پر از فریاد بود اما سکوت کرد تا همه ی صداها را بشنـــــــــــــــــــــود... ...
ادامه مطلب
بہ هر ڪس دلسپردم بے وفاشدچو پابندش شدماز من جـــدا شدنمے دانم از اول بے وفا بوديا من نازش ڪشيدم بے وفا شد ......
ادامه مطلب