
من از اول توی این عشق بازنده بودم...
ادامه مطلب
...
ادامه مطلب
...
ادامه مطلب
...
ادامه مطلب
...
ادامه مطلب
...
ادامه مطلب
...
ادامه مطلب
...
ادامه مطلب
...
ادامه مطلب
...
ادامه مطلب
...
ادامه مطلب
سه شنبه 17 اسفند 1395برچسب:, [ <-CategoryName-> ]+ خدا ما رو برای هم نمیخواست ... سه شنبه 3 اسفند 1395برچسب:, خدا ما رو برای هم نمیخواست ..فقط میخواست همو فهمیده باشیمبدونیم نیمهی ما مال ما نیست ..فقط خواست نیمه مونو دیده باشیم تموم لحظه های این تب تلخ ..خدا از حسرت ما ...
ادامه مطلب
خدا ما رو برای هم نمی خواست ..فقط می خواست همو فهمیده باشیمبدونیم نیمه ی ما مال ما نیست ..فقط خواست نیمه مونو دیده باشیم تموم لحظه های این تب تلخ ..خدا از حسرت ما با خبر بودخودش ما رو برای هم نمی خواست ..خودت دیدی دعامون بی اثر بود چه سخته مال هم باشیم و بی هم ..می بینم میری و می بینی میرمتو وقتی هستی اما دوری از من ..نه میشه زنده باشم نه بمیرم نمیگم دلخور از تقدیرم اما ..تو میدونی چقدر دلگیره این عشقفقط چون دیر باید می رسیدیم ..داره رو دست ما می میره این عشق ...
ادامه مطلب
سلامتی کارگری که صاحب کارش به نا حق زد تو گوشش.رفت که لباسشو عوض کنه بره خونه اما.یاد خرج مادر مریضش افتاد.یاد اجاره خونه... شهریه دانشگاه دخترش.برگشت به صاحب کارش گفت منو ببخشید ......
ادامه مطلب
رو به روی همیم بازم مثه قدیم یه قهوه ی تلخ رو میز که نداره طعمی شرو کن بگو توام حال منو داری یا که نه ، خیلی خوب و سرحالی بگو ، من که همش واسه حرفات پایه بودم به ظاهر خوب از درون تیکه پاره بودم بگو بازم مثه همیشه می شنوم من ولی بخدا نداری حرف بیشتر از من این منم بدیا تو خونم رخنه کردن چون مثه قدیم نیستم الان کوه دردم آدمی که از همه کس ضربه خورده و آرزوهای سینشم خیلی وقته مرده دوباره باز حرفای تکراری بگو شاید آروم شم ... بگو حال منو داری ...
ادامه مطلب